و اگر هستي، کسي هم به تو عشق بورزد،
و اگر اينگونه نيست، تنهائيت کوتاه باشد،
و پس از تنهائيت، نفرت از کسي نيابي.
آرزومندم که اينگونه پيش نيايد، اما اگر پيش آمد،
بداني چگونه به دور از نااميدي زندگي کني.
****
برايت همچنان آرزو دارم دوستاني داشته باشي،
از جمله دوستان بد و ناپايدار،
برخي نادوست، و برخي دوستدار
که دستکم يکي در ميانشان
بيترديد مورد اعتمادت باشد.
****
و چون زندگي بدين گونه است،
برايت آرزومندم که دشمن نيز داشته باشي،
نه کم و نه زياد، درست به اندازه،
تا گاهي باورهايت را مورد پرسش قرار دهد،
که دستکم يکي از آنها اعتراضش به حق باشد،
تا که زياده به خودت غرّه نشوي.
****
و نيز آرزومندم مفيدِ فايده باشي
نه خيلي غيرضروري،
تا در لحظات سخت
وقتي ديگر چيزي باقي نمانده است
همين مفيد بودن کافي باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد
****
همچنين، برايت آرزومندم صبور باشي
نه با کساني که اشتباهات کوچک ميکنند
چون اين کارِ سادهاي است،
بلکه با کساني که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذير ميکنند
و با کاربردِ درست صبوريات براي ديگران نمونه شوي.
****
و اميدوام اگر جوان هستي
خيلي به تعجيل، رسيده نشوي
و اگر رسيدهاي، به جواننمائي اصرار نورزي
و اگر پيري، تسليم نااميدي نشوي
چرا که هر سنّي خوشي و ناخوشي خودش را دارد
و لازم است بگذاريم در ما جريان يابند.
****
اميدوارم سگي را نوازش کني
به پرندهای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.
****
امیدوارم که دانهای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
****
بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من است»
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!
****
و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پسفردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.
وقتي به گذشته نگاه ميکنم ...در دو راهي افتخار و ناراحتي بي اختيار مي ايستم.....مي مانم که به خود افتخار کنم يا خود را به خاطر کارهايم سرزنش.... افتخار کنم به اين دليل که دو رو نبوده ام،از جرگه نان به روز خوران نبوده ام...و کاري را انجام داده ام که به آن از صميم دل ايمان داشتم....و گاهي به شک مي افتم که نکند خود خواهي جواني مرا از ديدن خيلي از حقايق باز داشته باشد ،......نکند بعدا در مقابل اعضاي بدنم به خاطر ظلمي که به آنها روا داشته ام مرا مواخذه شوم....آيا آنها عذر مرا خواهند پذيرفت؟......ميترسم از اينکه شايد راهي بهتر از راهي که رفتم بودم باشد و من کوتاهي کرده باشم..... نمي دانم شايد......
اکنونمن مي مانم ،خدا و ديگر هيچ....کدامين خدا نمي دانم....شايد همان خداي واقعي و شايد خداي مصلحت هاي الکي....حال مانده ام با خدايي که نمي شناسم چگونه باب حرف زدن را باز کنم.....خدايي که در کودکي به من نشان دادند از پول خوشش نمي آيد.....از زندگي راحت بي زار است...بنده توانا را دوست ندارد...ولي بعد ها ديدم که نه اين ها همه بهانه اي بيش نبود تا من و تو از آنچه بايد داشته باشيم دست بکشيم و داشته هايمان را به آناني ببخشيم که شايد صدايشان کمي رساتراست...شايد بلند گوهاشان بزرگتراست!...وشايد اصلا زندگي همين باشد و حقيقت يک سراب...که عاشفان فقط با اسم آن..عشق بازي کنند و دل خوش کنند وعاقلان به آب رسند وعاشق خويشتن باشند و زندگي....مي گفتم شب نمي ماند..ودر اين هم شکي ندارم ولي ترسم از اين هست که خود صبح دروغين را هم نبينم چه به طلوع رنگين حقيقت بي همتا......اميدم را از دست نداده ام ..ولي هر وقت که گذشته به ذهنم خطور ميکند به هر آن کس که نمي دانست و سخني مي گفت از ته دل لعنت ميفرستم که شايد اگر آنها نبودند خیلی بالاتر از این بودم....شاید دوباره متولد شوم ...وعشق را دوباره تعریف کنم...و پول را دوست داشته باشم...و لذت کردن را تجربه کنم و انسانیت و حقوقش را در طبقه های پایین زندگی اسکان دهم.
شایداین بار عاقلانه ترفکر کنم و عاشقانه تر عمل ....

حقيقت نه با شنا کردن بلکه با غرق شدن کشف مي شود شنا کردن حادثه ايست که در سطح اتفاق مي افتد غرق شدن تو را به اعماق بي انتها مي برد

همه چيز گاه اگر کمي تيره مي نمايد،باز روشن مي شود زود.
تنها فراموش مکن اين حقيقتي است،باراني بايد ، تا که رنگين کماني برآيد.




چطور ميخواهيد بوى بد نفرت را براى تمام عمر در دل خود تحمل کنيد؟

اگه شما رو با نمره 11.99مشروط کردن !.........خوب شده ديگه

اگه استاد مي خواد به جاي آقا بهتون بگه خانوم !.........بگه

اگه يه دفعه هارد 60گيگابايت شما هاپولي هاپو شده!.........پيش مياد ديگه
اگه پرسپوليس قراره از پيکان ببازه !.........ببازه

اگه سر مراسم خواستگاري،همونجا،عروس خانوم گفت نه!.........ايشاالله خوشبخت بشه


اگه آمريکا يه موشک اتمي تنظيم کرده درست روي خونه شما !.........مسئله اي نيست

اگه صبح اول مهر بجاي ساعت 6،ساعت 7 رفتين سر کار !.........دقيقا" رفتين سر کار
اگه کفشي رو که امروز واکس زدين رو همه لگد مي کنن !.........تعجبي نداره

اگه درست شب امتحان بعد از مدتها به عروسي دعوت شدين !.........مبارکه،عروسي رو که نمي شه نرفت

اگه گار شما به جايي رسيده که خودتون به خودتون ايميل مي زنين !.........اينجوري هم يه صفايي داره
اگه توي انتخاب واحد به شما 13واحد بيشتر نرسيده !.........حتما" حکمتي توي اون بوده
اگه بعد از 3ساعت چت کردن يادتون اومد که با اينترنت ساعت 500تومن ووصل شده بودين !.........مهم نيست
اگه شمعهاي کيک تولد شما رو بقيه فوت کردن !.........لبخند بزنين

اگه ماشينتون جلوي يه مدرسه دخترونه پنچر شد و شما پنچر گيري بلد نبودين !.........خودتون رو نبازين

اگه در حال فرستادن قلب و بوسه با مسنجر متوجه شدين يکي پشت سرتون وايساده !.........عيبي نداره بابا


اگه بغل دستي شما سر کلاس که اتفاقا" کنار شما رديف اول نشسته انگشتش رو تا مچ توي دماغش فرو کرد،شش دور بپيچوند، بعد با يه حالت دوراني بيرون آورد،خوب بهش نگاه کرد و بعد خيلي آروم زير ميز کلاس دستش رو پاک کرد !.........نه !اين يکي رو شرمنده . آدميزاد هم يه تحملي داره





2-هيچکس لياقت اشکهاي تو را ندارد و کسي که چنين ارزشي دارد تحمل ديدنشو نداره

3-اگر کسي تو را آنطور که ميخواهي دوست ندارد، به اين معني نيست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد.
4-دوست واقعي کسي است که دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس کند.
5-بدترين شکل دلتنگي براي کسي آن است که در کنار او باشي و بداني که هرگز به او نخواهي رسيد.

6-هرگز لبخند را ترک نکن، حتي وقتي ناراحتي چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو شود.

7- تو ممکن است در تمام دنيا فقط يک نفر باشي، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي.

8-هرگز وقتت را با کسي که حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند، نگذران.

9
-شايد خدا خواسته است که ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را، به اين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر ميتواني شکر گزار باشي.
10-به چيزي که گذشت غم نخور،
به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن
. 11-هميشه افرادي هستند که تو را ميآزارند،
با اين حال همواره به ديگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسي که تو را آزرده، دوباره اعتماد نکني. 12-خود را به فرد بهتري تبديل کن و مطمئن باش که خود را ميشناسي قبل از آنکه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد.
13-زياده از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترين چيزها در زماني اتفاق ميافتد که انتظارش را نداري.


از شنيدن آن احساسات جانگدازي به انسان دست مي دهد: خنده را از لب ها ميزدايد شادماني را از دل مي برد تيرگي و افسردگي آورده هزار گونه انديشه هاي پريشان از جلو چشم مي گذارند .
زندگاني از مرگ جدايي نا پذير است. تا زندگاني نباشد مرگ نخواهد بود و همچنين تا مرگ نباشد زندگاني وجود نخواهد داشت. از بزگترين ستاره ي آسمان تا کوچکترين ذره ي روي زمين دير يا زود مي ميرند : سنگ ها ، گياه ها ، جانوران هر کدام پي در پي به دنيا آمده و به سراي نيستي رهسپار شده در گوشه فراموشي مشتي گرد و غبار مي گردند ، زمين لااباليانه گردش مي کند؛ طبيعت روي بازمانده آنها دوباره زندگي را از سر مي گيرد : خورشيد پرتو افشاني مي نمايد ، نسيم مي وزد، گل ها هوا را خوشبو مي گردانند ، پرندگان نغمه سرايي مي کنند ، همه جنبندگان به جوش و خروش مي آيند. آسمان لبخند مي زند ، زمين مي پروراند ، مرگ با داس کهنه خود خرمن زندگاني را درو مي کند ...
مرگ همه هستي ها را به يک چشم نگريسته و سرنوشت آنها را يکسان مي کند : نه توانگر مي شناسد نه گدا ، نه پستي نه بلندي و در مغاک تيره آدميزاد ، گياه و جانور را در پهلوي يکديگر مي خواباند ، تنها در گورستان است که خونخواران و دژخيمان از بيدادگري خود دست مي کشند ، بي گناه شکنجه نمي شود ، نه ستمگر است نه ستمديده ، بزرگ و کوچک در خواب شيريني غنوده اند. چه خواب آرام و گوارايي است که روي بامداد را نمي بينند ، داد و فرياد و آشوب و غوغای زندگانی را نمی شنوند. بهترین پناهی است برای دردها ، غم ها ، رنج ها و بیدادگری های زندگانی. آتش شرربار هوی و هوس خاموش می شود. همه این جنگ و جدال ها ، کشتارها ، درندگی ها ، کشمکش ها و خودستایی های آدمیزاد در سینه خاک تاریک و سرد تگنای گور فروکش کرده آرام می گیرد .
اگر مرگ نبود همه آرزویش را می کردند ، فریادهای نا امیدی به آسمان بلند می شد ، به طبیعت نفرین می فرستادند. اگر زندگانی سپری نمی شد چقدر تلخ و ترسناک بود. هنگامی که آزمایش سخت و دشوار زندگانی چراغ های فریبنده جوانی را خاموش کرده ، سرچشمه مهربانی خشک شده ، سردی ، تاریکی و زشتی گریبانگیر می گردد اوست که چاره می بخشد ، اوست که اندام خمیده ، سیمای پرچین تن رنجور را در خوابگاه آسایش می نهد .
ای مرگ !
تو از غم و اندوه زندگانی کاسته بار سنگین آن را از دوش برمی داری ، سیه روز تیره بخت سرگردان را سرو سامان می دهی تو نوشداروی ماتم زدگی و نا امیدی می باشی دیده سرشگبار را خشک می گردانی تو مانند مادر مهربانی هستی که بچه خود را پس از یک روز طولانی در آغوش کشیده نوازش می کنی و می خواباند، تو زندگانی تلخ ، زندگانی درنده نیستی که آدمیان را به سوی گمراهی کشانیده و در گرداب سهمناک پرتاب می کنی ، تو هستی که به دون پروری ، فرومایگی ، خود پسندی ، چشم تنگی و آز آدمیان خندیده پرده به روی کارهای ناشایسته او می گسترانی. کیست که شراب شرنگ آگین تو را نچشد؟ انسان چهره تو را ترسناک کرده و از تو گریزان است فرشته تابناک را اهریمن خشمناک پنداشته !! چرا از تو بیم و هراس دارد؟ چرا به تو نارو و بهتان می زند؟ تو پرتو درخشانی اما تاریکیت می پندارند تو سروش فرخنده شادمانی هستی اما در آستانه تو شیون می کشند تو فرستاده سوگواری نیستی تو درمان دل های پژمرده می باشی ، تو دریچه امید به روی ناامیدان باز می کنی ، تو کاروان خسته و درمانده زندگانی مهمان نوازی کرده آنها را از رنج راه و خستگی می رهانی ، تو سزاوار ستایش هستی ، تو زندگانی جاویدان داری ...
در بيمارستاني ، دو مرد بيمار در يک اتاق بستري بودند. يکي از بيماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر يک
ساعت روي تختش بنشيند . اما بيمار ديگر مجبور بود هيچ تکاني نخورد و هميشه پشت به هماتاقيش روي
تخت بخوابد.
آنها ساعتها با يکديگر صحبت ميکردند، از همسر، خانواده، خانه، سربازي يا تعطيلاتشان با هم حرف
ميزدند.
هر روز بعد از ظهر ، بيماري که تختش کنار پنجره بود ، مينشست و تمام چيزهايي که بيرون از پنجره ميديد
براي هماتاقيش توصيف ميکرد. بيمار ديگر در مدت اين يک ساعت ، با شنيدن حال و هواي دنياي بيرون ،
روحي تازه ميگرفت.
اين پنجره ، رو به يک پارک بود که درياچه زيبايي داشت مرغابيها و قوها در درياچه شنا ميکردند و کودکان با
قايقهاي تفريحيشان در آب سر گرم بودند. درختان کهن ، به منظره بيرون ، زيبايي خاصي بخشيده بود و
تصويري زيبا از شهر در افق دوردست ديده ميشد. همان طور که مرد کنار پنجره اين جزئيات را توصيف ميکرد
، هماتاقيش چشمانش را ميبست و اين مناظر را در ذهن خود مجسم ميکرد.
روزها و هفتهها سپري شد.
يک روز صبح ، پرستاري که براي حمام کردن آنها آب آورده بود ، جسم بيجان مرد کنار پنجره را ديد که با
آرامش از دنيا رفته بود . پرستار بسيار ناراحت شد و از مستخدمان بيمارستان خواست که مرد را از اتاق خارج
کنند.
مرد ديگر تقاضا کرد که تختش را به کنار پنجره منتقل کنند . پرستار اين کار را با رضايت انجام داد و پس از
اطمينان از راحتي مرد، اتاق را ترک کرد.آن مرد به آرامي و با درد بسيار ، خود را به سمت پنجره کشاند تا اولين
نگاهش را به دنياي بیرون از پنجره بیندازد . بالاخره او میتوانست این دنیا را با چشمان خودش ببیند.
در کمال تعجت ، او با یک دیوار مواجه شد.
مرد ، پرستار را صدا زد و پرسید که چه چیزی هماتاقیش را وادار میکرده چنین مناظر دلانگیزی را برای او
توصیف کند !
پرستار پاسخ داد: شاید او میخواسته به تو قوت قلب بدهد. چون آن مرد اصلا نابینا بود و حتی نمیتوانست
دیوار را ببیند...
بياين ما هم گاهي از پنجره دلمون به دنيا نگاه کنيم




آيا مي دانيد که مي توانيد از روي ميوه هاي انتخاب شده شخصيت آدمها را بشناسيدو بر اساس ميوه هاي مورد نظر بگوييد که شرايط روحي ورواني اشخاص مختلف چگونه است؟ پس ميوه دلخواه خود را انتخاب کنيد و به رازهاي شخصيتي خود و دوستانتان پي ببريد.
پرتقال
اگرپرتقال ميوه محبوب شماست شما آدمي پر قدرت و بسيار صبوريد و دوست داريد کارها را به آرامي و با متانت اما درعين حال با درايت کامل و جسارت به انجام برسانيد. سختکوش و پر تلاش و کمي خجالتي هستيد اما در دوستي مي توان بشما اعتماد کرد. شما دوستان خود را با دقت انتخاب کرده وبا تمام وجود به انها عشق مي ورزيد واز درگيري وتنش به هرقيمت پرهيز ميکنيد.
سيب
چنانچه سيب ميوه محبوب شماست فردي اسرافکاروبسيار رک گوهستيد. اگر چه ممکن است شخصاٌ بهترين سازمان دهنده ومدير نباشيد اما مي توانيد رهبر يک تيم کوچک باشيد که با تلاش زياد تيم را به موفقيتهاي بزرگ ميرسانيد. دربيشتر موقعيتها ميتوانيد بسرعت و بدرستي تصميم بگيريد. شما از سفرهاي کوتاه و غيرمنتظره لذت ميبريد. زماني که با شريک زندگي خود بسر مي بريد جذاب و خونگرم بنظر مي آييد وبشدت عاشق زندگي بمفهوم واقعي آن هستيد.
آناناس
بسيار سريع تصميم ميگيريد وسريعترازآن عمل مي کنيد. در تغيير شغل و خطر کردن درزمینه اجتماعی شجاع و بی باک هستید. شما دارای یک توانایی استثنایی در مدیریت می باشید ونمی گذارید کار روی دستتان بماند.
دوست دارید مورد اعتماد دیگران باشید معمولا خیلی سریع با دیگران ارتباط دوستانه برقرار نمی کنید ولی به محض انجام اینکاردوستتان را برای همیشه برای خود نگه می دارید. بندرت بدنبال زندگی رمانتیک می روید وشریک شما غالبا بواسطه این صفات ممتاز تحت تاثیرتان قرار میگیرد اما از توانایی شما در نشان دادن این احساسات ناامید است.
موز
عاشقان موزا فردی دوست داشتنی آرام گرم و طبیعتا با احساس هستید. شما غالبا از نداشتن اعتماد بنفس
وخجالتی بودن دررنج هستید. دیگران از طبع آرام و شیرینتان سوء استفاده کرده وسعی می کنند به این
وسیله برای خود موقعیتهای جالبی را رقم بزنند. عاشق شریک زندگی خود درتمام زمینه ها هستید واین
عشق بخاطر زیبایی جسمی و روحی اوست! بخاطر روشی که دارید روابط شما با او همواره دریک هماهنگی
کامل است.
نارگیل
شما دوستداران این میوه سنگین و کمیاب افرادی جدی با فکر وبا شعور هستید. از روابط اجتماعی لذت می
برید و بویژه روی همراهان و دوستان خود حساسیت خاصی دارید. ممکن است کمی خودخواه بنظر آیید اما
لزوما چنین صفتی در شما برجسته نمی شود. شما فردی سریع الانتقال آگاه و گوش بزنگ هستید که در این
زمینه شغلی همیشه در بالاترین رده قرار داشته و به بهترین نحو کارها را انجام می دهید. شما نیاز به
شریکی عاقل داشته و عقل و احساس را باهم در این مسئله دخالت نمی دهید.
گیلاس
چنانچه گیلاس میوه محبوب شماست زندگی همیشه به شیرینی که در نظر دارید خود را بشما نشان نمی
دهد. فراز و فرود در زندگیتان زیاد است بویژه در موقعیتهای حرفه ای و کاری . شما همیشه ودرهرپروژه ای
کمی پول بدست می آورید و نه بمقدارزیاد. ذهنی فعال وخلاق داشته و غالبا بدنبال چیزهای نوهستید. شما
شریکی صمیمی و وفادارهستید اما اثر گذاشتن بر احساسات شما کار ساده ای نیست. خانه تان برای شما
بمنزله بهشت است و هیچ چیزی را بیشترازاین دوست ندارید که درمنزل باشید ودوستان وآشنایان و افراد
خانواده شما را دوره کنند.
انگورسیاه
بطورکلی آدمی مودب وخوشروهستید اما گاهی اوقات سریع وبشدت عصبانی می شوید هرچند به همان سرعت نیزعصبانیت شما فروکش می کند. اززیباییها به هرشکلی که باشد لذت می برید. بسیارمحبوب ومورد علاقه دیگران هستید واین محبوبیت بعلت طبیعت گرم شماست. شوروشوق و علاقه وافری به زندگی دارید وازهرکاری که می کنید لذت می برید اعم ازلباس پوشیدن خوردن وخوابیدن. شریک شما باید درتمام شوروعلاقه شما سهیم باشد تا بتواند ازتمام چیزی که به اوهدیه می دهید لذت ببرد!
هلو
درست مثل هلو شما از عصاره زندگی لذت میبرید. فردی رک گوبوده و روشی دوستانه دارید در بخشش و
فراموش کردن نظیر ندارید و برای دوستیها ارزش بسیار زیادی قائل هستید. حس استقلال طلبی در شما
بسیار قوی است و این امر از شما فردی راستگو ساخته است.
عاشقی ایده آل صبور صمیمی و یکرنگ هستید با این حال به هیچ وجه دوست ندارید احساسات خود را در
ملاء عام بروز دهید.
گلابی
چنانچه فکر خود را معطوف به انجام کاری میکنید میتوانید آن را با موفقیت به انجام برسانید. شما دوست دارید
که نتیجه تلاشهایتان را بسرعت ببینید. از انگیزه های مفید ذهنی لذت برده و دنباله رو آن هستید. کمی
خجالتی به نظر میرسید و در بیان احساسات خود چندان راحت نیستید. زمانی که بدنبال شریک زندگی هستید
به هوش سرشار دید وسیع و دل دریایی اش اهمیت میدهد.
ديروز...
باز باران با ترانه با گوهرهاي فراوان مي خورد بر بام خانه ...
و اما امروز...
باز باران بي ترانه... باز باران با تمام بي کسي هاي شبانه... مي خورد بر مرد تنها...مي چکد بر فرش خانه...باز مي آيد صداي
چک چک غم...باز ماتم من به پشت شيشه ي تنهايي افتاده... نمي دانم...نمي فهمم کجاي قطره هاي بي کسي
زيباست؟...نمي فهمم, چرا مردم نمي فهمند که آن کودک...که زير ضربه شلاق باران سخت مي لرزد...کجاي ذلتش زيباست؟!


اين داستان براي آدمهاي خدا پرسته لتفا اگه خدا رو قبول داري و بهش اعتماد داري بخونش
طناب
روزي مرد کوهنوردي تصميم گرفت که از کوهي بسيار بلند به تنهايي صعود کند کوهي که تا به آن موقع
هيچکس به تنهايي نتوانسته بود آن را فتح کند اطرافيان آن مرد بسيار اصرار کردند که در اين راه به او کمک کنند
اما غرورش بر او غلبه کرده بود وپيشنهاد آنها را رد کرد پس از چند روز که وسائل صعود به کوه را فراهم نمود
شروع به بالا رفتن از کوه و رسيدن به مرتفع ترين نقطه يعني قله
کرد پس از چند ساعت راه پيمايي به شب برخورد کرد شبي بسيار نا آرام وطوفاني اما چند متري تا قله نمانده
بود پس با استفاده از چنگک هاي مخصوص اين کار خود بالا کشيد به نزديکيه قله رسيد اما با تکاني که خورد
چنگک از زيره پايش رها شد و از آن ارتفاع بلند به سمت پايين پرت شد در هوا معلق بود و حرف هاي
دوستانش در گوش او نجوا مي شد که در يک آن حس کرد طناب به دور کمرش محکم شد پس از لحظه فرياد
زد اي خدا کمکم کن ندايي آمد آيا واقعا به خدا اعتقاد واعتماد داري؟ مرد گفت: آري باره ديگر ندا آمد اگر اعتقاد
قلبي به خدايت داري با چاقوي همراهت طناب را ببر مرد در دل گفت اين هم از خدايمان مي گويد طناب را ببر!
سپس محکم به طناب چسبيد وچشم انتظار گروه امداد ماند صبح آن روز در اخبار حوادث شنيده شد مردي به
علت يخزدگي شديد جان خود را از دست داده است با وجود اين که تنها نيم متر با زمين فاصله داشته است.
نتيجه ي اخلاقي: اگر به چيزي معتقديد سعي کنيد اعتقادتان از ته ته ته قلبتان باشد مهم نيست چه باشد خدا
يا غيره خدا مهم اعتقاد شماست (البته اين اعتقاد به خدا باشد بهتر است)


از استاد هندسه پرسيدند عشق چيست؟ گفت:نقطه اي که حول نقطه ي قلب جوان ميگردد.

از استاد تاريخ پرسيدن عشق چيست؟ گفت…
گفت : سقوط سلسله ي قلب جوان.

از استاد زبان پرسيدند عشق چيست؟ گفت:همپاي love است .
از استاد ادبيات پرسيدند عشق چيست؟ گفت : محبت الهيات است .

از استاد علوم پرسيدند عشق چيست؟ گفت : عشق تنها عنصري هست که بدون اکسيژن مي سوزد.

از استاد رياضي پرسيدند عشق چيست؟ گفت : عشق تنها عددي هست که پايان ندارد






از رختخواب بلند شدم و ديدم همسايه پاييني مهمون داشته و حالا هم دارند تشريف مي برند.

توي مراسم و مهماني ها به محض اينکه اعلام رفتن کنيم، خداحافظي ها از همون کف زمين که نشسته ايم شروع مي شود و تا چشم کار مي کند، تا جايي که همديگر را اندازه يک مورچه مي بينيم، ادامه پيدا مي کند:
خب احمد آقا ، صغرا خانم! خيلي زحمت داديم با اجازه تون از حضورتون مرخص مي شيم. با گفتن يه همچين جمله تراژدي و سريال اوشين وار خداحافظي شروع مي شه. بيشتر از چهل بار توي خونه يارو خداحافظي مي کنيم. حالا حساب کنيد مثلا 6 نفر آدم اومدن مهموني و حالا دارن مي رن بيرون. به طور مستمر و بي وقفه همه مي گن: «خداحافظ» و صاحب خونه بدبخت، پس از کلي پذيرايي و دولا و راست شدن حالا بايد به اتفاق اهل و ايال به دنبال مهمان ها مستمراً جواب خداحافظي آنها را بدهند: «خداحافظ ، خداحافظ ، خداحافظ ، قربون شما ، خداحافظ ، خداحافظ ، ببخشيد بد گذشت، خداحافظ ، خداحافظ ...»
حالا اومدن دم در: « ... خب اصغر آقا ببخشيد مزاحم شديم ، تو رو خدا شما هم يه شب تشريف بيارين. خداحافظ ، خداحافظ ، سلام برسونين ، خداحافظ ، خداحافظ .
توي اين دست اگر تعداد خانم ها از دو نفر بيشتر باشد که ديگر واويلاست. تازه دم در خونه يادشون مي افته دستور پختن قورمه سبزي و رنگ موها و آخرين خريدها و جديدترين دکوراسيون را به هم بگويند و در تمام اين مدت صداي دلنشين «خداحافظ ، خداحافظ» سلسله وار به گوش مي رسد.
حالا همه سوار ماشين شدن و سرنشينان از چهار طرف ماشين تا کمر بيرون اومدن و دارن دست تکون مي دن:«خداحافظ ، خداحافظ ، خداحافظ » راننده هم براي عرض ارادت اون موقع شب 5 تا 6 بوق به معني «خداحافظ» براي مستقبلين مي زند. حالا دیگه ماشین رسیده ته کوچه و این بار دیگه فریاد می زنن: «خداحافظ ، خداحافظ ، خداحافظ»!
آخه یکی نیست بگه مگه می خواین برین سینه کش قبرستون که دل نمی کنین از هم!؟

تازه فردا ساعت 11 صبح یکی از خانم هایی که دیشب مهمون بوده زنگ می زنه به صغرا خانم و می گه:«صغرا جون ممنون بخاطر پذیرایی دیشب؛ والله زنگ زدم بگم دیشب این بچه ها حواسم را پرت کردن یادم رفت ازت خداحافظی کنم.!!!



من از چشمان خود آموختم درس محبت را
که هر عضوي بدرد آيد بجايش ديده مي گريددددددددددددد
زن "ريحانه آفرينش" ، در طول تاريخ همواره مورد بحث و توجه بزرگان واقع گرديده و ديدگاه هاي مختلفي در مورد او وجود دارد.
در مطلب ذيل مختصرا سخن بعضي از بزرگان در بيان جايگاه، مقام و ارزش زن ارائه گرديده است:
رسول اکرم (ص) : بهترين متاع دنيا ، همسر شايسته است .
حضرت علي (ع) : دختر ، فرزندي است مهربان ، مونس ، مددکار ، مبارک و مربي .
3- امام سجاد (ع) : بهترين ِ فرزندان شما دخترانند .
امام صادق (ع) : دختر « حسنه » و پسر « نعمت » است ، حسنه ثواب و نعمت حساب دارد .
امام صادق (ع) : بيشترين خوبي در وجود زنان است .
امام خميني (ره) : از دامن زن است که مرد به معراج مي رود .
علامه اقبال لاهوري : زن کانون پرفروغ خانواده ، مرکز مهر ، مظهر عشق ، نمايشگر پاکي ، نمونه عطوفت و چشمه عنايت است .
لامارتين : منشأ هر کار بزرگي زن است ، زن کتابي است که جز به مهر و محبت خوانده نمي شود.
امرسون : تمدن چيست ؟ نتيجه نفوذ زنان پاکدامن است .
« شيلر » شاعر انگليسي : هر کجا مردي يافت شد که به مقامات عاليه رسيده يقيناً زني پاکدامن او را همراهي کرده است .
ناپلئون : اگر زن نبود نوابغ جهان را چه کسي پرورش مي داد ؟
آناتول فرانس : زن رسماً مربي مرد و مهّذب اخلاق اوست .
ويليام شکسپير : چيزي که زن دارد و مرد را تسخير مي کند ، مهرباني اوست ، نه سيماي زيبايش .
گوته : زن تاج سر آفرينش است ، او شريک زندگي و يار ساعات درماندگي است.
برنارد شاو : زن شاهکار خلقت است .
[24/6/1386- 9:6 ع] در جستجوی حقیقت گمراه میشوم....
[11/6/1386- 8:58 ص] نکته ها
[7/6/1386- 10:6 ع] آموزش
[6/6/1386- 4:0 ع] تحملم يه حدي داره
[5/6/1386- 1:0 ع] سيزده خط براي زندگي(گابريل گارسيا مارکز)
[5/6/1386- 4:0 ص] مرگ
[4/6/1386- 6:0 ص] پنجره
[3/6/1386- 8:48 ص] ميوه ها و رازهاي شخصيتي انسان
[2/6/1386- 6:17 ع] روزگار
[2/6/1386- 5:56 ع] طناب
[2/6/1386- 8:22 ص] عشق؟؟؟
[1/6/1386- 10:44 ع] خداحافظي به سبک ايراني !
[1/6/1386- 1:49 ع] ..........
[1/6/1386- 1:47 ع] زن درگفتار بزرگان
[همه عناوين(33)][آرشيو شده ها]
بازديد ديروز: 2
کل بازديد :1589
اقتدار پرواز بيهوده بود نه پري در کار بود نه آسماني و با خود گفتم با اين لب هاي سوخته روزي خواهم خنديد
نام: | |
ايميل: | |






